غلامحسين رضانژاد
605
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى
فصل چهارم سريان رحمت رحماني بر ذات حقتعالى وكلّ وجود عرفاى شامخ در تعريف رحمت گفتهاند : « الرّحمة خلق القدم لأهل العدم » يعنى رحمت عبارت از آفريدن خداوند قديم ، أهل عدم ، يا أعيان ثابته را ميباشد . بنابراين ؛ قدم صفت خداوند وعدم خارجي صفت أعيان ووجودات علمي است ؛ واز همين معنى ؛ برخى آنرا صفت فعل دانستهاند وبعض ديگر صفت خاصّ وذاتي حقّ ؛ ليكن اگر رحمت را صفت خاصّ ذاتي دانيم ، كلّيهء أعيان وجودي ، حتّى ذات حقتعالى را نيز فرا ميگيرد ودر صورتيكه صفت فعل شناسيم ؛ واسطهء بين ذات وصفاتست ؛ مانند خالق ورازق كه ظهور آنها در شواهد ؛ متعلّق به أمور إضافي بوده ودر مجموع از صفت اراده وقدرت صادر ميگردد ؛ چنانكه كريمهء مباركه در معنى فعل فرمايد : « وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ » ودر مورد ذاتي بودن آن فرمايد : « كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ » و « كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ » وطبق ظاهر معنى ايندو آية ، رحمت امريست ذاتي وچون خداوند فيّاض وجود است وبايد رحمت از چنين رحماني بعموم حقايق وخلائق امرى وخلقي ومجرّد ومادّى شامل ومحيط باشد ؛ لذا در مرتبهء نخست بايد نفس أو از رحمت رحماني به كتابت وارادهء خود برخوردار باشد ، تا سپس بعوالم ومراتب وتعيّنات ديگر شامل گردد . پس رحمت بدين توصيف بمعناى شفقت بر بندگان يا غفران معاصي وعفو تائب از گناه نبوده وعبارت از نعمت كامل وتمام بر مجموعهء أعيان جبروتي وملكوتي وناسوتى است ؛ وبعبارت ديگر يعنى بخشيدن وجود خاصّ بهر موجود واظهار احكام ولوازم وتوابع ولواحق صفاتى وأفعالى وآثاري بدانها بوده وهر مظهر وموجود وعيني از أعيان